تبليغاتX
ارتباطات ایرانی
پر در مقام تجربت دوستان مباش جمعه هشتم آبان 1388 4:24 بعد از ظهر

کارتن خوابی رسانه ها

قبل از هر چیزی باید بگم که من دانای کل هستم و ماجرا و قضیه ما توی یک روزی اتفاق می افتد که یک دانشجو که به دلیل جابجایی خونشون مجبور شده اند که اسباب و اثاثیه اشون را رد کنند بره! نه، همشون را. بلکه برخی کتاب ها را که دیگه نیازی بهشون نمیدیدند البته شاید برخی هاشون هنوز تاریخ مصرف داشته باشند اما اکثرا مدت های زیادی از چاپ و یا دوره گفتمانیشون گذشته و خیلی از جریان ها و ماجراهای روز دور هستند.

این خلاصه ای بود از کل ماجرا حالا جریان ما در این قسمت زبان حال کتاب هایی است که توی چند تا کارتن قرار گرفته اند منتها لب بر سخن ندارند تا اینکه آقا مصطفا(دانشجوی قصه ما) کتابها را جمع می کنه و بعد از تماس با یکی از رفقایش به نام مجتبا توی دانشگاه تصمیم می گیره تا اونها را یک جوری رها کنه به امان خدا.

پس آقا مصطفای قصه ما کارتن ها را می چینه توی صندوق عقب ماشین البته چندتایی را روی صندلی عقب و دور از بقیه می گذاره و به سمت خوابگاه دانشگاهشون راه می افته، حالا صحبت های زیر آغاز سخنوری کتاب هایی است که بعد مدتی دور هم جمع شده اند و از حال و احوالات خودشون سخن می گویند. من البته دوست ندارم توی صحبتهاشون بپرم اما ممکن اگه خطوط قرمز را رد کنند دیگه کات کردن(...) را لحاظ کنم.

       

گوانتانامو، جنگ امریکا علیه حقوق بشر: بچه ها فکر کنم به اونجایی اومدیم که قبلا براتون تعریف کرده ام.

مهارت در درمان ترس: نه بابا فکر نمی کردم اینقدرها خنگ باشی که نتونی صندوق عقب ماشین را تشخیص بدی.

روان شناسی منفی گرایی و مدیریت افراد منفی گرا: البته ما باید تمامی شرایط را در نظر بگیریم حتی اگه توی مکانی مثل گوانتانامو و یا کهریزک باشیم.

از دنیای شهر تا شهر دنیاها: ما تمدن و گفتگو را راه حل نهایی برای خروج می دانیم و دنیای ما باید در راستای درسها و واحدهایی باشد که یک دانشجوی دکتری همواره باید در آن سیر کنید که به ان آرمان برسد.

من به عنوان دانای کل باید بگم که این کتابه اثر سید محمد خاتمی است و این یکی را نمی تونم  و شاید نباید کاریش بکنم چون من هم به آزادی بیان البته در جایگاه اندیشه معتقدم.

لیلی و مجنون: یه چیزی بگو که ما هم بفهمیم.

از دنیای شهر تا شهر دنیاها: همین جوری گفتم. فقط حرف بود، این قضیه ها را ول کنید، من دیشب یه خواب دیدم.

آیین تندرستی: مدام بهت می گم این آشغال ماشغال ها را توی ذهنت نریز! برای همینه که خواب های بد می بینی.

رباعیات حکیم عمر خیام:

روزی که گذشت از او یاد مکن

فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن

خوش باش کنون و عمر بر یاد مکن

از دنیای شهر تا شهر دنیاها: نه، یه خواب بود فکر می کنم که رویای صادقه باشه! خواب دیدم یک کتاب متولد شده، و مدام داره گریه می کنه.

فراماسونری: من حدس می زنم این هم از همان فراماسونری هایی باشه که نفوذ و خیانت را به ما داره حتی توی عالم رویا، تازه تو داری می گی شاید صادقه هم باشه.

جنایات رژیم پهلوی، با بیست ساله ها: حالا برای چی گریه می کرد؟

از دنیای شهر تا شهر دنیاها: ازش پرسیدم. اون هم بهم گفت.

آمریکا ستیزی چرا؟: من همین الان گفته باشم، این مساله زیر سر خود این دولت مستکبر عالمی است حتی اگه سخنگوی کاخ سفید هم اون را انکار کنه.

دوچرخه و دوچرخه سواری: بچه ها اگه گفتید دوچرخه چندتا چرخ داره؟

اخلاق و رفتارهای... : دوچرخه و دوچرخه سواری اصلا حالت خوبه، مشکلی، چیزی داری، بگو حلش می کنم، پسر آقای خاتمی، تو هم بگو دیگه!

به عنوان دانای کل باید توضیح بدهم که علت آورده شدن نقطه چین(...) جلوگیری از بسته شدن وبلاگ مربوطه می باشد.

از دنیای شهر تا شهر دنیاها: می گفت هویت ندارم، بی هویتم. پدر و خانواده ندارم.

خداوند الموت: مگه همچین چیزی می شه!

اخلاق و رفتارهای... : شدن که آره! ولی من وارد ریز قضایا نمی شم.

کشف حجاب از سوی رضاخان، با بیست ساله ها: بیشتر می تونی توضیح بدهی.

از دنیای شهر تا شهر دنیاها: می گفتش سه تا کس و کار داشته ولی از پدر و خانواده اش جداش کرده اند و قراره با یک شناسنامه جعلی بزرگ بشه! شناخته بشه!

منشور ملی ایرانیان و اختیارات رئیس جمهور: اینجا وزیر ارشاد پدر شما، باید پاسخگو باشه!

از دنیای شهر تا شهر دنیاها: مثل اینکه خبر نداری که دیگه پدر ما رئیس جمهور نیست الان دولت دهم هم تازه داریم با وزیر ارشادی جدید تر از قبل!

دوچرخه و دوچرخه سواری: پس باید گردن فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی را بگیریم. البته به من ربطی نداره!

آمار کاربردی با کامپیوتر: برای چی اون؟

خسرو و شیرین: از بس توی سایت های ... سیر می کنی و در حال و احوال های دیگه ای هستی که اصلا نمی دونی توی مملکت چه خبره! مثل برخی از دانشجوها! یکی از خودکارهای مصطفا برام تعریف می کرد که یکی از اساتید بچه ها را به خاطر بیسوادی های اطلاعاتی و سیاسیشون جوری که خودشون هم نفهمند سر کلاس ها دست می اندازه!

دسیسه های شیطانی: خوب شد این حرف ها را زدی! چون درست در نقطه مقابل برخی از اساتید به گونه ای دیگر اند. کیف مصطفی از شلوار حامد که اون هم از یکی از لباس های دیگه حامد(دوست مصطفی) توی استخر دانشگاه شنیده بود که در باره تقلب توی انتخابات یکی از استادهای دانشکده گفته که اونها بلدند چه جوری تقلب کنند که هیچ مدرکی از خودشون باقی نذارند.

گویندگی در رادیو و تلویزیون: بحث ها زیادی پرت و پلا شد. بابا این کتابه که دوچرخه و دوچرخه سواری گفت از بچه های وزیر ارشاد جدیده که قبل از وزارت متولد شده!

فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی: من... من... اصلا نمی دونم. قضیه چی هست ولی قول می دهم که به بابا حتما بگم. حالا اسمش را نگفته؟

از دنیای شهر تا شهر دنیاها: چرا گفت اسمش بود...

این داستان ادامه دارد...

نوشته شده توسط دبیر سابق انجمن علمی | موضوع: روانشناسی اجتماعی | لینک ثابت |