بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

                               بررسي دلايلي بر رفع سَتر يا پوشش زنان

 

   حجاب لغتي است که در عصر ما براي پوشش زن به کار رفته است که هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب ، ولي از آن جهت که پرده وسيله پوشش است در اين مفهوم به کار مي رود ولي در اصطلاح فقها ، کلمة ستر به جاي آن مورد استعمال قرار مي گيرد ولي بنابرگفته شهيد مرتضي مطهري (ره) « اي کاش معنی اين کلمه عوض نمي شد» زيرا چنانکه گفتيم معني شايع لغت حجاب پرده است و اين معنا را در ذهن تداعي مي کند که زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود، در حالي که چنين چيزي در کشورهائي مانند ايران ، هند و چين در زمان هاي قديم وجود داشته است .

   در واقع اسلام به زن دستور داده که در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و نکته قابل توجه اين است که در آيات مربوطه لغت حجاب به کار نرفته است . آيه اي که اين کلمه در آن بکار رفته ، آيه ي 53 سوره احزاب است که خداوند مي فرمايد « و اِذا سئلتموهن متاعاً فأسئلوهن من وراء حجاب » که اين آيت الهي اشاره به مطالبه کالا و متاع از پشت پرده دارد نه نوع پوشش زنان .

موضوعي که در اين مقاله دنبال مي کنم به دو بخش اساسي تقسيم مي شود :

 قسمت اول : دلائلي که بر رفع ستر از سوي ملحدان و مخالفان کامل اسلام اشاره شده است .

قسمت دوم : شامل ايرادهايي است که عده اي از افراد از پوشش اسلامي معرفي شده توسط قرآن و احاديث گرفته اند و مانع شان دادن احکام واقعي اين مسأله مي شوند امّا قبل از شروع بحث به آياتي از قرآن کريم در اين مورد اشاره مي کنيم .

   « به مؤمنان بگو چشمهاي خود را ( از نگاه نامحرمان ) فرو گيرند و فروج خود را حفظ کنند اين براي آنها پاکيزه تر است خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است » [1]

   « وبه زنان باايمان بگو چشمهاي خود را فرو گيرند و دامان خويش را حفظ کنند و زينت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکارننمايندو روسريهاي خود را بر گريبان خود افکنند و زينت خود را آشکار سازند مگر براي شوهرانشان يا پدرنشان يا پدرشوهرانشان يا پسرانشان يا پسران همسرانشان يا برادرنشان يا پسران برادرانشان يا پسر خواهرانشان يا زنان هم کيششان يا بردگان شان (کنيزانشان ) يا افراد سفيه که تمايلي به زن ندارند يا کودکاني که از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند. آنها       ( زنان مؤمن ) هنگام راه رفتن پاهاي خود را بر زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود و همگي به سوي خدا باز گرديد اي مؤمنان تا رستگار شويد . »2

    امروز عصري است که عده اي آن را عصر برهنگي ناميده اند زيرا برهنگي زنان ، باعث تحريک دائمي جوانان شده که سبب بروز امراض رواني مختلفي در جامعه شده است . «امروزه پزشکان اعصاب و روان معتقدند که هيجان مستمر ، عامل بيماريهاي فراوان روحي است » 3

    اما بد نيست نظرات مختلفي را پيرامون مسئله پوشش زنان بدانيم شايد اين نظرات به ما در پاسخگويي به ايرادها و سئوالات اين مسئله کمک و ياري برساند . خانم الهه کولايي به عنوان يک سياستمدار زن ، در زمان نمايندگي در مجلس ششم با پوشش مانتو و روسري در آن جا حاضر شد و در سال 84 ايشان در گفتگو با نشريه اقبال دربارة پوشش زنان مي گويد : « ما در طول 26 سال گذشته نتيجه تحميل چگونگي پوشش زنان را تجربه کرده ايم که همانند تجربه ساير کشورهاي ديگر در اين زمينه تجربه کاملاً ناموفقي بوده است در واقع تحميل نوع خاص پوشش به زنان ، به هيچ وجه نمي تواند پاسخگوي هدف دفاع از ارزش هاي ديني و بومي باشد ما فکر مي کنيم که حجاب با بخش نامه و قانون تحقق پذير است اما متأسفانه داريم اثر منفي آن و اعتراضات موجود در جامعه را که به اشکال گوناگون پوشش دختران و زنان صورت مي گيرد را مي بينيم. بنابراين ما بايد بپذيريم که لباس و اينکه کت و دامن باشد يا بلوز دامن باشد و يا هر چيز ديگربه افراد مربوط است و نه هيچ کس ديگر و بايد بپذيريم که انسانها در نوع پوشش آزاد هستند و البته بدون شک بايد به حساسيت ها و ارزش هاي جامعه هم توجه شود اما نهايتاً انتخاب بايد به خود افراد واگذار شود .»1[2]

    در مقابل اين ديدگاه مسئله اي که  مطرح مي شود پوشش برتر است که دکتر حسن بلخاري چادر با رنگ مشکي را داراي نوعي هارموني مي داند که اين هارموني در تضاد است و مانند صفحه شطرنج که سياه و سفيد در کنارهم جذابند که سفيدي زنان ايراني با سياهي چادر نوعي تضاد پيدا   مي کند که سبب جذاب تر شدن او شود . همانگونه که مشاهده شد نظرات مختلفی از زمينه هاي روانشناسي گرفته تا زيبائي شناسي در اين مورد مطرح شده است اما نکته مهم به نظر من در اينجا اين است که در ذکر دلايل و معرفي چادر به رنگ مشکي به دلايلي که منطقي تر و قانع کننده تراست  اشاره کنيم مثلاً نوع حرکت ، راه رفتن و حتي زينت هاي آنان در زير چادر مخفي مانده و نه تنها بر وقار ايشان   مي افزايد بلکه از آزار و اذيت هاي که بر اثر التذادهاي جنسي در وجود افراد به وجود مي آيد مصون مي مانند .

    چنانکه مجيد معتمدي در مقاله اي که تحت عنوان آسيب شناسي پوشش دختران مطرح نموده است مي نويسد :« قريب به اتفاق دختراني که به استفاده از پوشش هاي تنگ و بدن نما رو آورده اند از راهي غلط سعي در برآوردن نيازي به حق دارند . » وي در ادامه مي افزايد :« شيوه هاي نامطلوب مهار اجتماعي ،باعث دوري گزيدن آنان از جامعه و گرايش به الگوهاي بيگانه شده است »2

    اما ما در اين قسمت جا دارد که به مطلبي که در کتابی لاتين با موضوع حرکات زنان در سطح جهان اشاره کنم ، در اين کتاب در قسمتي به وضعيت ايران پرداخته بود و در مورد مسأله پوشش زنان اينگونه بيان داشته بود که « زنان بايد در اماکن عمومي خودشان را کاملاً بپوشانند و آرايش نکنند و در صورت قبول نکردن آن زنداني مي شونديا شلاق مي خورند » و اين نشان دهنده ديدگاه کساني است که خارج از مرزها هستند و تفسيري از مسأله پوشش زنان مطابق با نظرات خود در اسلام را ارائه مي دهند و فقط چيزهايي را که از اين طرف شنيده اند بدون آنکه به سراغ قوانين مطرح می کنند.

   اما مطلب اساسي همان دلايل رد پوشش زنان است که در ابتدا به قسمت اول : از ديدگاه مخالفان اسلام اشاره مي نماييم .

   سؤالاتي که آن ها در اين مورد طرح مي کنند متعدد است ولي اينجانب به طرح تعدادي که حالت عموميت بيشتري دارند مي پردازم1- « پوشش زنان به مصداق الانسان حريص علي ما منع سبب جذبه بيشتر مي شود و حرص و ولع افراد زيادتر مي گردد .»1

   دليلي که شهيد مطهري درکتاب حجاب خود ارائه می دهد عبارتست از اينکه اگر کارت پستالهاي خلاف عفت در جامعه آزاد گردد پس از چندي مردم نسبت به آن دسته آلات بي تفاوت مي گردند اما اين بي توجهي فقط به آن نوع خاص است و از آن جا که غريزه جنسي اشباع ناپذير است فرد مدام به سوي انواع ديگري می رود که به او آرامش دهد ولي اين آرامش پديدار نمي شود مثل صاحبان حرامسراها که با وجود زنان بسيار باز با شنيدن وصف دختري زيبابه دنبال می روند  و تنها راه چاره ارضاي اين غريزه در حد و اندازه اي معتدل است نه اينکه با بازگذاشتن راه براي آن همان نتايجي حاصل مي گردد که با سرکوب آن حاصل مي شود .

اما در پاسخ اين ايراد زني مسلمان به نام زينب بگم در جايي و زمان خود به ارائه جواب پرداخته است که اشاره به آن گرچه به ذکر مباحث فقهي اشاره دارد در محل خود مفيد است : « نزول آية غص ابصار را سبب اين شد که جواني از انصار را نظر به سوي زن روگشاده اي افتاده و در تعقيب او شتافت تا رويش به ديوار تافت و خون جاري شد در اين حال جبرئيل نازل شد و حکم وجوب پوشانيدن نظر از نامحرم آورد و ثانياً لازمه اين حرف آن است که کارهاي حرامي مانند زنا و لواط و . . . منع نشوند »2[3]

 

 

ايشان نيز همانگونه که مشاهده شد گاهي اوقات دلايل علمي را به همراه دلايل فقهي مي آورد و بر استدلال هاي طرف مقابل خدشه وارد می کند . لازم به ذکر است گرچه ظاهر اين ايراد قديمي به نظر   مي آيد ولي بسياري از ايرادات در همين محدوده از اين جمله سرچشمه گرفته اند که با ذکر همين دلايل بالا هم قابل پاسخگوي هستند .

2- « احترام به حقوق زنان که نصف جامعه را تشکيل مي دهند و هر انساني براي انسان بودن خود محترم است و اگر خانمي نخواهد پوشش سر داشته باشد بايد محترم شناخته شود و مورد احترام عقيده  قرار گيرد زيرا پوشش سروگردن هيچگاه در دنيا باعث آزار جامعه نيست و مسلمانان روزانه فيلمهايي نگاه مي کنند که پوشش سر در آن نيست .»1

در ابتدا به نظر اينجانب هيچ شکي در احترام به انسان بودن او نيست و چرا مورد احترام عقيده قرار گيرد مگر عقيده اي که او دارد بايد درست باشد مسئله اي که وارد است و بايد شرح داده شود اين است که اين نوع پوشش سروگردن به کسي آزار نمي رساند ولي با توجه به دلايلي که ذکر کرديم به طور جدی مؤثر است اما بخش برنامه هايي که زنان از پوشش( به عنوان مثال در ناحيه سر يعني مو برخوردار نيستند) مربوط به اين است که آن ها نيز گرچه به اين دليل که ديدن موي سر زنان غيرمسلمان مشکلي ندارد به پخش اين برنامه ها مي پردازند، بايد در ارائه آن در جامعه شرايط روحي ورواني را در نظر بگيرند چنانکه بعضي از اين فيلم هايي که از تلويزيون سراسري پخش مي شوند داراي ويروس هاي مخربي هستند که به هر حال تأثير خود را بر روي روح گذارند .

3 -« پوشش زنان يک نماد مذهبي است و جنبه ترويجي دارد . »2[4]

اين در واقع يکي از دلائل عمده کشورهايي چون فرانسه و آلمان است که حجاب را نمادي مذهبي دانسته و مانع از حضور دختران محجبه در سر کلاس هاي درس و اخراج معلمان و کارمنداني که در سرکار خود اين نماد به قول آن ها را حفظ مي کنند در واقع مي خواهند بگويند که دختران و زنان

مسلمان با پوشش خود يک سمبل سياسي جنبش هاي اسلاميستي هستند و آن نماد نظامي است که در آن زن ها بايد به زير فرمان مردان درآيند ولي در پاسخ آن ها هم يک پرسش کافي است که شما با قوانين خود با تبليغات رسانه اي خود با تصويري که از خود در سطح جهان ارائه مي دهيد سعي داريد بگوييد حقوق زنان با مردان برابر است و زنان نيز مثل مردان آزادند اما وقتي که جلوي معلم ، استاد ، دانش آموز و دانشجو کشور خودتان مي ايستيد و به او اجازه نمي دهيد که با حجاب و پوشش دلخواه خود به سر کلاس بيايند ديگر سخنان شما حول آزادي وبرابری زنان با مردان تأثيري دارد چرا که شما با عمل خود به طور آشکار حرف هاي خودتان را نقض کرده ايد .

و حال قسمت دوم ، ايراد هايي که سعي در نشان دادن پوشش اسلامي در اوج شدت و سختگيري را دارند البته کار اين گروه عمدتاً ناآگاهانه است ولي سبب شده است که معني واقعي ستر و پوشش مورد انتقاد قرار گيرد و جوان امروز که همواره تحت تأثير شبکه هاي ماهواره اي مختلف تشويق به کنار گذاشتن حجاب خودش مي شوند در مقابل دستوراتي قرار مي گيرد که جزءمتن اسلام نيست و به نوعي رويگرداني او را از قوانين اسلامي از جمله حجاب را سبب مي شود. اينک به ذکر چند نمونه           مي پردازيم :

1- حضور زنان در جامعه براي انجام کارهاي خويش مجاز نيست .

اين در حالي است که شهيد مطهري در کتاب پاسخ استاد  بر نقدهايي بر کتاب مسأله حجاب به داستاني در مورد سوره دختر زعمه و ديده شدن او  به وسيله عمر اشاره دارد که عمر با لحني خشن به او مي گويد: که از اين به بعد در بيرون آمدن خود دقت بيشتري کن و بعد از اين اتفاق سوده نزد پيامبر رفته و ماجرا را تعريف مي کند و طولي نکشيد که وحي بر پيامبر نازل شد که : « اجازه داده شد به شما اگر حاجتي داريد بيرون رويد .»

تازه در مقابل اين داستان مطالبي ذکر مي شودکه مثلاً اين داستان بسيار زننده است و. . . ويااينکه در کتاب هاي عامه يافت مي شود وشهيد مطهري با بياني تند به آن پاسخ مي دهد که ذکر اين داستان لازم و ضروري است و اينکه زنان کاري جز اطفاء شهوت مرد و خدمتکاري او ندارند علاوه بر اينکه با اسلام جور در نمي آيد بر ضد عواطف انساني است . »1[5]

2- رانندگي کردن و بازرگاني کردن براي زنان جايز نيست . 2

   باز هم شهيد مطهري با بياني جلوي آنها مي ايستد که مثلاً در رانندگي چه فرقي در سروج در صندلي جلو يا عقب وجود دارد و يا در مورد بازرگاني آيا احدي از فقها به حکم حديث « و عندها تُشارکُ المرأه زوجَها في التجاره » فتوا به حرمت شرکت زن با شوهر در تجارت داده اند ؟

   نکته اي در اينجا لازم به ذکر مي رسد اين است که عده اي سعي دارند احاديثي را هر چند سنديت ضعيفي دارند در اين مسأله مطرح کنند و مسائلي مطرح نمايند و مسائل واقعي و احاديث معتبر در گوشه اي ابهام بحث شود .

 

 

نتيجه گيري :

  در مورد مسأله پوشش زنان ايرادهاي متعددي ذکر شده است که نقض آزادي زنان عمده ترين آن هاست ولي حجاب اسلامي مانند هر آداب معاشرتي در يک تمدن سبب کرامت زن مي شود پس اين نيز نوعي آداب معاشرت است که حتي حفاظت و مصنونيت را براي او به همراه دارد و اين ها دلايلي بودند بر رفع حجاب اسلامي که امروزه ملحدان در اين طريق سعي و تلاش بسياري را متحمل مي شود که به دين اسلام ضربه بزنند ولي حجاب اسلامي که مانع از جلوه گري مي شده و هم ظاهر سادة آن مانند سپري در مقابل هجمه آنان مقابله مي کند .

اما به جاست که در جامعه اسلامي ما به حجاب به عنوان نمادي از هويت ديني و ملي توجه شاياني بشود چرا که دختران ما در اين زمان اگر با دلايل منطقي به اهميت حجاب و پوشش خودشان آشنا شوند ديگر نسل آينده ما شاهد سؤالات و ابهامات متعددي در اين مسأله نيست .

جوانان ما ، خواهران و دختران ما خواهان تنوع و زيبايي هستند ولي اگر پوشش با توجه به معيارهاي اسلامي باشد سلامت آن ها را تأمين نموده و آنان را از گزند هاي احتمالي مصون مي دارد .

پس به جاست که با کارهايي حساب شده و ارائه مدها و الگوهاي اسلامي در جامعه و گسترش به وسيله نخبگان و نهادها اين نشان و سپر اسلامي را روز به روز قوي تر سازيم و جامعه خودمان را از خطرات ناشي از بدحجابي وبي حجابي مصون بداريم .

      اِن شاء الله . . . .   

      تهيه و تنظيم : مجتبي صمدي

فهرست منابع

1.                       قرآن کريم

2.                       حجاب/استاد مطهری/انتشارات صدرا

3.                       نمايه/پوشش وريشه های آن درفطرت/نشريه کاروکارگر/زهرا

بهزادی/  12/6/1377

    4.نمايه/آسيب شناسی پوشش دختران/نشريه راه مردم/ 14/4/84

     5.نمايه/ جوابيه مقاله ضاله طالبين رفع حجاب/نشريه پيام زن/

شماره 112/ص36

     6.کتاب پاسخ های استاد به نقدهايی بر کتاب مساله حجاب /انشارات صدرا/صص 66-64 ،52-49

      7.  www.hkodadad.persianblog.com



[1] - آيه 35 سوره نور

2- آيه 31 سوره نور

3- نمايه ، پوشش و ريشه هاي آن در فطرت/ نشريه : کار و کارگر / زهرا بهزادي فرد / 12/6/77

[2] 1- نمايه ، انتخاب نوع پوشش حق زنان است / نشريه : اقبال / 20/2/84

2- نمايه آسيب شناسي پوشش دختران / نشريه راه مردم / مجيد معتمدي /14/4/84

[3]  1- نمايه ، جوابيه مقاله ضّاله طالبين رفع حجاب / نشريه پيام زن / شماره 112 / ص 36

2- همان ، ص 36

[4] 1-www . hkodadad . persianblog . com.

5- همان پايگاه اينترنتي

[5] 1- کتاب ، پاسخ هاي استاد به نقدهايي بر کتاب مسأله حجاب/ انتشارات صدرا / صص 64-66

2- همان ، صص 49-52

 

مقاله زیر یکی از آثار نویسنده وبلاگ بوده است

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

انسان کامل کيست ؟

                     Go to fullsize image

« واذ ابتلي ابراهيمَ رَبُّه بکلمات فاتمّهُنَّ قالَ اني جاعلکِ للناّس اماماً قال و من ذرّيتي قال لاينالُ عهدي الظالمينَ »

                                                    ( قرآن کريم ، سوره بقره ، آيه 124 )

در طول اين مقاله سعي دارم به بررسي ويژگي ها و در نهايت شناخت انساني بپردازم که حکم سر مشق را داراست و با نگاهي که شهيد مطهري ( ره ) در کتاب انسان کامل مطرح مي کنند  بتوانم در شناخت يک انسان کامل گام بردارم لذا به بررسي ديدگاههاي مختلف در اين باب در مکاتب و آيين ها پرداخته و انسان کاملِ مکتبِ برتر را شناسايي نمايم .

تعبير « انسان کامل » در ادبيات اسلامي، تا قرن هفتم هجري وجود نداشته ولي امروزه در اروپا بسيار مطرح است و اولين کسي که آن در مورد انسان به کار برده است محي الدين عربي اندلسي طائي است که پدر عرفان اسلامي به شمار مي رود منتها او از ديدگاه عرفان آن را ارائه کرده است  . ( انسان کامل ، صص 20-21 )

 

 

لذا پيش از هر چيز مي خواهيم ببينيم که انسان کامل از ديد قرآن چگونه انساني است :

خداوند در سوره اسراء آيه 82 مي فرمايد:«ما قرآن را براي شفا و رحمت مؤمنين فرستاديم. قرآن ، شفاي مؤمنين  است .» پس ممکن است انسان از نظر روحي دچار نقص و عيب باشد . لذا قبل از هر چيزي بايد خود را از نظر اينکه « انسان سالم » يا « انسان معيوب » هستيم بشناسيم . 

کمال انسان در تعادل و توازن  اوست و مقصود اين است که در عين اينکه همة استعدادهاي انسان رشد مي کند رشدي هماهنگ داشته باشد . انسان کامل آن انساني است که همة ارزشهاي انساني در او رشدي هماهنگ نموده و به حد اعلي برسند، آن وقت اين همان کسي است که قرآن از او تعبير به امام مي کند . ابراهيم ( ع ) بعد ار امتحان هاي گوناگون به مقام امامت يعني انسان کامل رسيد . ( انسان کامل ، صص 41-42 )

به طور خلاصه کسي انسان کامل است که :

1- همه ارزش هاي انساني در او رشد کند.

2- اين رشد هماهنگ باشد يعني گرايش به يک ارزش مانع فراموشي ارزش ديگري نشود .

3- رشد هر کدام از اين ارزشها به حد اعلي باشد.

اما اين تنهابخشي از اين مفهوم وسيع است؛ ولي ويژگي هاي ديگر آن را در بررسي مکاتب مختلف، در مورد انسان کامل به درستي نشان خواهم داد.

الف ) انسان کامل از ديدگاه بودا :

از نظر بودا کسي که راههاي هشتگانه ( شناخت درست ، انديشة درست ، گفتار درست کردار درست ، زيست درست ، کوشش درست ، يکدلي درست ) را پشت سر مي گذارد به            « نيروانا » مي رسد . کسي که در اين مسير گام نهاده در اين مقام آتش شهوت ، کينه و فريب او خاموش مي گردد و تنهايي و رنجها از بين مي رود . ( انسان کامل از ديدگاه بودا ـ يوگا ـ بهاکتي ، صص 31-32 )

« برزگترين نعمت ها تندرستي است و بزرگ ترين دارائي خرسندي ، نيکوترين خويش ، اعتماد و برترين نيکبختي نيروانه است » ( راه آيين، ص 74 )

نيروانا حالتي است که فرديت از درون فرد رخت برمي بندد و آرايش و خاموشي وجود او را فرا مي گيرد و اين رهايي از رنج، در همين جهان است . ( راه حق، صص 60-59 )

نقد و بررسي :

 هدف بودا رستگاري بشر و رسيدن به نيرواناست و او مي کوشد تا « من » انساني را کنترل کند و بسياري از چيزها که تنها به نفس اماره مربوط نيستند را ناديده مي گيرد ( سعي در نابودي اميال و کام ها دارد ) و اين نقطه ضعفي است که در اين انديشه وجود دارد.از جهتي ديگر اين چنين انساني دراين مکتب شانه از زير بار مسئوليت ها  و وظايف خود خالي مي کند و خود را فردي غيرمسئول و نامتعهد مي پروراند و زندگي شخصي بودا گواهي براين نقد است چرا که بودا شاهزاده اي بود که در سنين جواني دست از ثروت و مکتب و خانه و خانواده فروبست و سر به بيابان گذاشت تا به آرامش برسد، اين گريز تا پايان عمر وي ادامه داشت ( انسان کامل از ديدگاه بودا ـ يوگا ـ بهاکتي ، ص 38 ) اما در مقابل وقتي که به پيامبر اسلام خبردادند که عده اي از اصحاب ، غرق در عبادت شده اند . ناراحت و عصباني به مسجد تشريف آورد و فرياد کشيد:« مَا بَالَ اَقوام ؟ چه مي شود گروههايي را ؟ شنيده ام چنين افرادي در امّت من پيدا شده اند، من که پيامبر شما هستم اينگونه نيستم ، مي خوابم ، استراحت مي کنم، به زن و خاندانم رسيدگي مي نمايم ، هيچ وقت هميشه، شب تا صبح را عبادت نمي کنم ، اين چنين افرادي از  سنت من خارجند.» (انسان کامل ، ص 45 )

پيامبر ( ص ) متوجه شدند که يک ارزش اسلامي جامعه را به يک طرف کشانده لذا شديداً با افراط در آن برخورد کردند .

 

ب ) انسان کامل از ديدگاه مکتب يوگا

يوگا سعي دارد انسان را در ذات خود فرو برده و با جستجو در فطرت اصيل ، انسان را به والاترين مقام « زنده آزادي » نائل گرداند .

لذا براي دست يافتن به هدف غايي مي بايست از اجتماع ، لذايذ حسي ، اعمال طبيعي چون خوردن و خوابيدن و نفس کشيدن خود را محروم سازد . و با تفاهم هشتگانه خود ، به مقام زنده آزادي دست يابد . تعاليمي چون ورزشهاي ويژه ( آسانا ) که مثلاً به طور مشخص و معيّني بنشيند و يا بايستد و يا براي ساعتها چشمهاي خود را بر روي نقطه اي معين قرار دهد . در اين مکتب ، براي اصلاح درون بايد از درون شروع نمود و سپس به دنيايي بيرون قدم نهاد و مجدداً براي اصلاح ذهن ، به درون بازگشت . ( انسان کامل از ديدگاه بودا ، يوگا ، بهاکتي ، صص 39-46 )

نقد و بررسي :

يکي از نقاط ضعف اين آئين در رابطه با پالايش ذهن از آلودگي ها است که فرد را از جامعه جدا کرده و خلوت گزيني را تأييد مي نمايد . لذا تنها فرد ساخته مي شود نه جامعه .

اصولاً آن ها فکر مي کنند لازمه کنترل نفس ، سرکوب شهوات و دوري از جمع و رها کردن زندگي دنيوي مي باشد و اين سبب مي گرددکه هيچ تحرّکي در فرد ايجاد نشود که به مبارزه عليه فساد و ظلم در جامعه برخيزد .

عمده اشکال تفکر هندي در اين است که « تقواي مرتاضي با اخلاق اجتماعي و خانوادگي سازش نمي کند » ( اديان شرق و فکر غرب ، ص 392 )

درحاليکه در تفکر اسلامي اگر شب ها در مناجات و راز و نياز خود هستند و دنيا و مافيها را فراموش  مي کنند، روزها در متن جامعه قرار گرفته اند . قرآن در آيه 112 سوره توبه مي فرمايد :

« الامرون بالمعروف و النّاهون عن المنکر » که ضمن اشاره به جنبه هاي جامعه گرايي آنها  ، ايشان را مصلحان جامعة خود معرفي مي کند . و به تعبيري، شيران بيشه روز و راهبان شب هاي عبادتند ( قرآن سوم مقطع تحصيلي متوسطه ، ص 36 )

ج ) انسان کامل از ديدگاه افلاطون

علت اصلي و نهايي و نقطه کمال آدمي را ميل به سعادت معرفي کرده، که دوري از ظلم و گرايش به عدالت هميشه در راستاي اين مسير قرار داردو براي جلوگيري از به بيراهه افتادن فرد بايد اجزاي سه گانه نفس ( عقل ، غيرت و شهوت) با يکديگر هماهنگ گردند و پيروي از عقل، تنها راه حل آن است . انسان کامل افلاطون بيش از هر چيز، دوستدار علم و حکمت است و طالب راستي و درستي و به زندگي دنيوي اعتنايي ندارد و از مرگ هراسي به دل راه نمي دهد و با تهذيب نفس خود ، از ظلم به ديگران جلوگيري کند . ( انسان کامل از ديدگاه افلاطون ـ ارسطو ، صص 16-18 )

برطبق نظريه اي که افلاطون ارائه داده جامعه ايده آليست ولي از سه طبقه تشکيل شده است: عوام الناس ، سربازان و سرپرستان که اين گروه اخير با تعداد محدود سرپرستي و رهبري امور را بر عهده مي گيرند . ( انسان کامل از ديدگاه افلاطون ـ ارسطو، ص 13 )

نقد و بررسي :

نظامي که وي مطرح مي کند طبقاتي بوده و نيل به کمالات انساني را صرفاً براي دسته سرپرستان مي داند ( انسان کامل از ديدگاه افلاطون ـ ارسطو، ص 25 )

اما بر طبق نظر اسلام اگر فرد سه شرط (داشتن همة ارزشها ،رشد دادن آنها در حد اعلي و رشد دادن ارزش ها به طور هماهنگ) را دارا باشد مي تواند به اين مقام برسد .

افلاطون بيشتر به جنبه هاي ارثي و استعداهاي دروني توجه دارد تا حاصل شدن اين مقام و ارزش از طريق مجاهده و کوشش . زيرا در هر مرحله شرطِ رساندن فرد به کمال را، با موفقيت گذراندن آن مرحله را دانسته است و ديگراينکه به اين موضوع اشاره دارد که «هر که خير و شر را بشناسد ديگر اشتباه نخواهد کرد .» ( انسان کامل از ديدگاه افلاطون ـ ارسطو، ص 20 )

اين در حالي است که فرد ضررهاي حرکت با سرعت زيادِ اتومبيل  و  نيز خطرهاي نبستن کمربند ايمني را مي داند ولي با اين حال آنها را رعايت نمي کند پس اين سخن نمي تواند قابل قبول باشدکه هر کسي خير وشر را بشناسد ديگر اشتباه نخواهد کرد.

 

 

د ) انسان کامل از ديدگاه رواقيون :

از نظر اين مکتب انسان بايد زندگاني خود را با جهان و همدلي و همدردي آن وفق دهد تا به کمال برسد . « بايد بينديشي که اگر تو زندگي ات را بر وفقِ خواست طبيعت بگذراني هر آنچه در وجود تو هست، موافق با عقل است و چنين است هر آنچه که در عالم هستي است به طبيعت تعلق دارد » ( مجله بنياد ، شماره 11 ، ص 55 )

انسان مي بايست فضيلت و نيکي را به عنوان گمشده هاي خود بداند و مدام در جستجوي آن ها باشد که فضايلي چون: حکمت ، سخاوت ، آزادي ، عدالت و از همه مهمتر شناخت طبيعت از جمله آنان است.

« اما مرگ در اين مکتب چونان زيتوني است که پس از رسيدن از شاخه بزير مي افتد، در حاليکه از وجودش ستايش خالق خودِ طبيعت و خشنودي از درختي که بر روي آن روئيده بود بخوبي هويداست » ( مجله بنياد ، شماره 8 ، ص 19 )

و نکته جالب در اين جاست که هر انساني نمي تواند چنين رفتاري را انجام داده و به آن نقطة وصل برسد . چنانکه افرادي چون سقراط از جمله کساني بوده اند که توانسته اند تا حدي در اين مسير گام بردارند . ( انسان کامل از ديدگاه اپيکور ـ رواقيون ،صص 32-38 )

انسان نمونه رواقي عامل بدبختي و نگراني انسان را در جهان خارج جستجو نمي کند بلکه بدبختي و خوشبختي را واکنش دروني خود مي داند يعني اشياء و امور بستگي به قضاوت ما دارند و بدون قضاوت ما نه خوبند و نه بد ولي او نسبت به درد و رنج بي تفاوت است. ( انسان کامل از ديدگاه اپيکور ـ رواقيون،صص 40-41 )

 

نقد و بررسي :

انسان رواقي در برابر مقدرات و حوادث زندگي تسليم است در حاليکه با آزادي اراده ما ناسازگاري دارد و رواقيون از آنجايي که منشأ تمامي بدبختيها را امري دروني ( نفس آدمي )          مي دانند به شرايط خارجي و محيطي که عامل بسياري از رنجها و ظلم ها به انسان است توجهي ندارند ولي بدون اصلاح بيرون، نمي شود درون را اصلاح کرد و ما در اسلام مي بينيم که بيرون هم مورد توجه است. ( انسان کامل ، ص 314 )

ه)انسان کامل از ديدگاه عرفا:

شماري از نويسندگان معاصر ، خاستگاه و سرچشمه نظرية انسان کامل را فرهنگ هاي غيراسلامي قلمداد کرده اند . از جمله گولپنارلي ، محقق برجسته ترکيه که آيين بوديسيم را سرچشمة اين نظريه مي داند . ( گولپنارلي ، ص 262 )

 و عده اي ديگر اين انديشه را تحت تأثير فلسفه يوناني و يهودي مي دانند و گروهي ريشه آن را در اَوِستا جستجو کرده اند. ( بنيادهاي عرفان ايراني ، پيش شماره ، ص 1 )

به نظر مي رسد که اين نظريه ، سرچشمه هايي قرآني نيز داشته باشد که انسان کامل با عنوان امام در آن ياد مي شود.« چون ابراهيم را پروردگارش به اموري آزمود و او آن ها را به انجام رساند . گفت : تو را پيشوائي مردم  قرار دهم » ( سوره بقره ، آيه 30 )

پس از قرآن ، اين مفهوم که يکي از مسائل مهم در مکتب اسلام مي بايست با تحقيقي کامل به طور ويژه مورد بررسي قرار گيرد ولي  امروزه نظريه « انسان کامل » را به صورت يکي از بخشهاي کلاسيکِ عرفانِ نظري درآورده اند .

ابن عربي انسان کامل را نايب حق در زمين و « معلم الملک» در آسمان مي خواند (فتوحات مکيه ، ص 458 ) و او را کامل ترين صورتي مي داند که آفريده شده و مرتبه او از حد امکان برتر و از مقام خلق والاتر است . به خاطر مرتبه وي ، فيض و مدد حق ،که سبب بقاي عالم است ، به عالم مي رسد. ( الفصوص ، ص 50 )

ويژگي هاي انسان کامل در مثنوي معنوي :

1- صورت انسان هاي کامل پيش از خلقت هستي وجود داشته و بر احوال موجودات اين جهان واقف بوده اند .

2- اولياء الهي در مقايسه با ديگر صفوف بشر از جان و عقلي ويژه برخوردارند.

3- قابليت پذيرش وحي و الهامات الهي و عيني را دارند .

4- اولياء الهي بر احوال و ضمايرو قلوب مردمان آگاهند.

5- اولياء الهي قادرند تا در نفوس و ارواح بشري تصرف نمايند .

6- انسان هاي کامل قادرند، آلام روحي و معنوي نوعِ بشر را برطرف کرده و به نجات خلايق از ضلالت بپردازند .

7- روح انسان هاي کامل و پيران طريق معرفت، طهارت بخشِ آلودگي ها و پليدي هاي جامعه بشري است .

8- اولياء الهي عموماً از ديد خلق پوشيده اند و احوالشان بر مردمان فاش نيست .

 ( کيهان فرهنگي ، شماره 159 ، صص 41-43 )

انسان کامل در عرفان امام خميني ( ره ) :

ايشان از آخرين شخصيت هاي عرفاني است که به بحث انسان کامل پرداخت . ايشان عرفان نظري را در محضر آقا ميرزا محمدعلي شاه آبادي فرگرفت . که مدت 6 سال در محضر ايشان با رموز عرفان آشنا گشت . ( نظريه انسان کامل ، غلامرضا جلالي ، ص 1 )

امام خميني ( ره ) مفهوم انسان کامل را در عنييت جامعه به گونه اي روشن و در خور درک ارائه مي دهد و فهم نويني از جايگاه اين نظريه را در تربيت انسانها باز مي تاباند . امام از همگان مي خواهد تا اعضاي يک انسان باشند و همه در خدمت انسان کامل که رسول اکرم ( ص ) است قرار گيرند و همه به منزلة اعضاي او باشند. ( صحيفه نور ، ج 17 ، صص 115-120 )

و ايشان بر اين نکته نيز اشاره دارد که : « قدرت اگر در دست انسان کاملي باشد ، کمال براي ملتها ايجاد مي کند . ( صحيفه نور ج 17 ، ص 121 )

به راستي که خود امام از آن گونه انسانها بود ، انساني که باطن انسان ها را بيدار کرد و سيماي انسانِ نمونة اسلام  را به مردم شناساند .

 

نقد و بررسي :

برخي اشکالات که به مکتب عرفان وارد شده است عبارتند از :

1-تحقير عقل :در عرفان ، خيلي علم و عقل مورد تحقير قرار گرفته ، البته ممکن است بعضي ها منطقشان را به اسلام نزديک کرده باشند که بحثي در مورد آن ها نيست ولي اسلام در عين اعتقاد به دل، عقل را مورد احترام قرار مي دهد . انسان کامل قرآن هم کمال قلبي دارد و هم کمال عقلي.

2- درون گرايي مطلق :به جنبة فردي توجه زياد شده، البته بسياري از پيشروان عرفان چون شديداً تحت تأثير تعلّمات الهي و ديني بوده اند؛ در کلمات خود اين موضوع را مدنظر قرارداده اند . اما به هر حال درون گرايي به جايي رسيده است که برون گرايي نفي شده است . در حاليکه ياران حضرت حجت که در موردشان مکرر در اخبار آمده :« اگر در شب سراغشان بروي گوئي سراغ يک عده راهب افتراي» آن ها نمونه هايي از مسلمان کامل هستند،که جنبه هاي جامعه گرايي تنها ويژگي هاي آن ها نيست .

3- نفس کشي : معمولاً در تعبيرات اسلامي صحبت از تهذيب و اصلاح نفس است ولي در اشعار شعراي ما مسأله نفس کشي مطرح شده در حاليکه  کرامت نفس مورد غفلت قرار گرفته است و اين نيز مطلبي است که بايد بدان توجه کرد . اسلام جهاد با نفس را مطرح مي نمايد که يا مبارزه با تن است که اسلام به آن اجازه نمي دهد و يا مبارزه با خود نفس است که تا حدي اسلام آن را تأييد کرده ولي در بعضي موارد به خطاهايي در متصوفه مي رسد.( انسان کامل ، صص 186ـ190 )

از نظر اسلام نفس يکي است و هم درجه عالي دارد و هم داني و با دانستن اين امر بايد به جهاد با نفس رفت .( خلاصه مباحثات محقق ، ص 1 )

 

 

نتيجه گيري :

پس حرف ما اين بود که خداوند و ايمان به او هدف اصلي است  و اگر چه ايمان به خداوند سودها و فوايد بسياري دارد ولي ايمان از اين جهت بر ما واجب گشته که پيوند انسان با حق و حقيقت و نفس را سبب مي گردد ،که همين پيوند کمال است و عدالت و محبت نتيجه اند يا اثر. اين مکاتبي که مورد بررسي قرار داده بوديم، توسط نوابغ ارائه شده بودند ولي همه در مقابل اسلام رنگ مي بازند و اين نشان از آن دارد که پيامبر ( ص ) هر چند نابغه باشند يقيناً سخنش را از ناحيه خداوند الهام گرفته شده است . ( خلاصة آثار ، صص 147-148 )

سخن از خصايص انسان کامل سخني بي فرجام است بر شمردن مراتب کمال در انسان چيزي جز شمارش ميزان درک خويش از اين حقيقت متعالي نيست ، چه اينکه انسان ، وجود محدود خود را به وجودي که عظمتش در عقل نمي گنجد پيوند زده است . آنچه در اين مقاله از آن ياد شد تنها، هم قدميِ کوتاهي بود با شهيد مطهري(ره) در گلزار معنوي آثار  وي و استشمام عطردل آويز گلبرگ هاي آن .

والسلام.

تهيه وتنظيم:مجتبي صمدي

فهرست منابع:

1-  قرآن کريم

2-  انسان کامل،شهيد مطهري،انتشارات صدرا

3-  خلاصه آثار شهيد مطهري(انسان بر آستان دين)،انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)

4-  صحيفه نور،مجموعه رهنمودهاي امام خميني (ره)،ج17

5-  گولپنارلي،عبدالباقي گولپنارلي،ترجمةدکتر توفيق سبحاني، موسسه تحقيقاتي تهران

6-  بنيادهاي عرفاني ايراني ،مجله،شماره11، شماره8 وپيش شماره

7-  انسان کامل از ديدگاه بودا ـ يوگا ـ بهاکتي،هيئت تحريريه،انتشارات مکتب اسلام

8-  انسان کامل از ديدگاه افلاطون ـ ارسطو،هيئت تحريريه،انتشارات مکتب اسلام

9-  انسان کامل از ديدگاه اپيکور ـ رواقيون،هيئت تحريريه،انتشارات مکتب اسلام

10- کيهان فرهنگي ،شماره 159،صص41-43

11-فتوحات مکيه،ابن عربي،سفر خامس ،تصحيح عثمان يحيي،ج1،ص458

12-النصوص،ابن عربي ،نص آدمي،ص50

13-نظريه انسان کامل ،غلامرضا جلالي،ص1

14- قرآن سوم متوسطه،نشر کتب درسي،1382

15- خلاصه مباحثات محقق، مجتبي صمدي،دفترسوم،ص1

16-اديان شرق وفکرغرب،،انتشارات مکتب اسلام،ص392

17-راه حق،،انتشارات مکتب اسلام ،ص59-60

18-راه آيين،،انتشارات مکتب اسلام،ص74